با تو شروع می کنم ، با تو به راه می روم

با غزل ِ نگــاه ِ تـو  ، باقــــی ِ راه  می دوم

 

با تو شروع می کنم ، با تو به ماه می روم

با نگه ِ خیره ی تو ، مــــــن به نگاه می روم

 

با تو شروع می کنم ، با تو ادامه می دهم

با تو به زندگانیــم ، رنگ ِ زمــــانه می دهم

 

با تو شروع می کنم ، با تو جوانه می دهم

با تو به بیکسـی ِ خود باز آشیانه می دهم

 

با تو شروع می کنم ، با تو به نـاز می رسم

با تو که در بر  ِ منی ، من به نیــاز می رسم

  

با تو شروع می کنم ، با تو به را ز می رسم

با عطـش لبـان تو ، من به فــــراز می رسم

 

 با تو شروع می کنم ، مست ِ شبانه می شوم

با تو و در کنار ِتو ، من چو شـراره می شوم

 

با تو شروع می کنم ، با تو تمــــام می شوم

با تو به انتهای خود ، وصل ِ مــــدام می شوم

 

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم